من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی ولی...


اول از همه بگم نوشتن برای ایرانی کار سختی است چون فرهنگ ایرانی شفاهیست. چون نوشته همیشه گریبان ایرانی رو گرفته و کار دستش داده پس حرف حساب همیشه دهان به دهان گفته شده از طرفی ایرانی همواره به علوم طبیعی پرداخته تا علوم انسانی.قبول نداری ببین علوم انسانی چه جایگاهی در اجتماع ایرانی داره. به همین دلیل جغرافیای عقلی و تبادل آرا در اجتماع ما شکل نگرفته است میتوانم بگویم ما اجتماعی از مردم هستیم یک کلونی نه یک جامعه.
وقتی به نوشتن بها نمی دهم یعنی برای گفتن حرفهایم احتیاج به تهییج افراد دارم پس در اجتماعی سراپا هیجان زندگی میکنم یعنی غریضه و نه عقل. وقتی کردار غریضی دارم یعنی به منافع بلند مدت و ملی فکر نمیکنم منظورم اینست که به خودم و خانواده ام و حد اکثر گروهی که به آن تعلق دارم می اندیشم و حافظ منافع این حلقه هستم یعنی آثار تمام کارهای من ظرف مدت چند سال یا چند دهه به کلی از بین میرود. وسعت نگاهم محدود میشود حلقه ارتباطاتم درونگرا و کوچک میشود پس در گروه به منافع خانواده ام می اندیشم و در خانواده به خودم!و دست آخر اسیر توهم امپراطوری میشوم و نیازی به شناخت دنیای اطرافم پیدا نمی کنم.پس برای تفاوت دیگران با خودم ارزش قائل نیستم.

چون جمعی فکر نمیکنم به جمع و نظر آن نمیتوانم احترام بگذارم و جماعتی هم مثل من فکر میکنند. پس دچار استبداد فردی ام.
چون به منافع کوتاه مدت فکر میکنم پس عجولم. چون عجولم بالطبع حریص خواهم بود برای رسیدن به ثروت ، مقام و شهرت و این چیزیست که همه بدنبال آنیم.میدان مسابقه حرص و آز هر که سریعتر است برنده است.

در اجتماعی عجول و احساساتی رقابت معنا ندارد.رقابت یعنی تخریب حریف.پس از قاعده گریزانیم.قانون برایمان بی معناست.پس احساس نا امنی می کنم.

دچار تضادهای فلسفی هستم چون نه می پرسم از کسی و نه از من پرسیده میشود پس ثبات باور ندارم و صبح به یک نظر و شب به آراء دیگر می اندیشم. اجتماع فاقد ثبات باور به توازن و تناسب نمیرسد.پس طبیعیست همه فکر کنند با یکدیگر تفاوت کلی دارند.
در اجتماعی که تفاوت من و تو برسمیت شناخته نمیشود. احساس نا امنی می کنی و احساساتی هستی جنگجو میشوی،موضع تدافعی داری برای فهماندن این حس تدافع نیاز به غرش داری و غرور غرش توست، فریاد اعتراض درون تو به نامناسبات اجتماع ،هر چند بی گناهی ولی بد نیست آنرا بشناسی.

پی نوشت:

علایم و نشانه‏های غرور

نشانه‏های غرور گاهی بسیار آشکار است‏به گونه‏ای که انسان در نخستین برخورد به آن پی می‏برد و می‏فهمد که فلان شخص گرفتار غرور و خودبینی است. بی‏اعتنایی به مردم، بی توجهی به حقوق اجتماعی دیگران، رعایت نکردن ادب با بزرگان و ترک محبت‏با دوستان و بستگان، بی‏رحمی نسبت‏به زیردستان، ذکر سخنان ناموزون و دور از ادب، سر دادن خنده و قهقهه بلند، دویدن در حرف دیگران، نگاه‏های تحقیرآمیز و همچنین راه رفتن به صورت غیر متعارف، پا را به زمین کوبیدن، شانه‏هها را تکان دادن، نگاه‏های غیر متعارف به زمین و آسمان نمودن همه از نشانه‏های غرور است.
ولی گاه حالت غرور مخفی است و به این سادگی خود را نشان نمی‏دهد بلکه با دقت می‏توان به وجود چنین صفتی در خویشتن و یا دیگران پی برد. مانند اینکه بعضی افراد پس از مدت کوتاهی درس استاد را رها می‏کنند و خود را بی‏نیاز می‏دانند، یا مانند کسی که علاقه شدیدی در خود به انزوا و گوشه‏گیری از مردم احساس می‏کند و ممکن است‏بهانه آن را آلوده نشدن به بعضی از عادات اجتماعی زننده و مانند آن ذکر کند در حالی که با دقت می‏یابیم که عامل اصلی، غرور و خود بزرگ‏بینی است. خود را پاک، آگاه و مؤمن می‏پندارد و دیگران را ناقص و آلوده.
نه تنها غرور، بلکه بسیاری از صفات بد گاهی در زوایای روح انسان پنهان می‏شوند و خود را به صورت فضایل نشان می‏دهند، به گونه‏ای که تشخیص آن بسادگی میسر نیست.

۲ نظر:

عمو اروند گفت...

جالب است! تمام صفات در فرد فرد جامعه‌ی ما وجود دارد.
اما نفهمیدم با استناد به کدام مدرکی ادعا کرده‌اید که ایرانی "همواره به علوم طبیعی پرداخته است"؟
برای نزول باران نماز خواندن و گرفتن ماه و آفتاب نماز گزاردن آیا حاصل همین کشفیات علوم طبیعی است؟
من با خواندن نماز برای رسیدن به آرامش دون اصلن حرفی ندارم ولی...

Miscellaneous گفت...

شان و جایگاه اون در اجتماع ایرانی و علاقه جوانان برای ادامه تحصیل در اون رشته ها.میتونم براتون آماری رو که بخواهید ارائه کنم ولی اینو حتی با یک نظرخواهی ساده میتونید بدست بیارید.ارادتمندم.