م به اون میبالند. سیاستی تهاجمی که با کنار گذاشتن ملاحظات بیشمار در حوزه بین الملل تحرک بیش از پیشی را در مقابل حریفان مقتدر پیش روی به وی بخشیده است. در این تاکتیک شما به حملات موثر و محدود با پراکندگی و تاثیربالا عمداتا در حاشیه روانی حریف دست خواهید زد ولی نقطه ضعف عمده خطرناکی بنام آسیب پذیری در تجدید قوا و تمرکز نیرو خواهید داشت.بعنوان مثال دولت کنونی فارغ از ملاحظات ایدئولوژیکی در منطقه آمریکای جنوبی بدرستی بازی میکند که باعث قدرتمند شدن موضع ایران در اوپک شده و اصولا مزیت نسبی که در حوزه انرژی دارد. ولی عاملی که این گروه(Gang) را گردهم آورده مبارزه با استکبار جهانی است که منافع ملی هر یک در حوزه اقتصاد همگن نیست. تلاشی که احمدی نژاد در گسترش روابط اقتصادی با ونزوئلا و بولیوی می کند در همین راستا میباشد.تحرکات سیاسی دولت احمدی نژاد به مثابه گروهی میماند که در ابتدا بر سر آرمانهای خود هم قسم شده و هر یک جداگانه در حوزه های مختلف بدون مکانیزم ارتباطی مشخص جهت تبادل آرا و نظرات و جمع بندی مشغول به عملیات رابین هودی خود هستند و به سر یکدیگر قسم میخورند غافل از اینکه انسانها به مرور زمان دچار تحولات فکری و عقیدتی میشوند. و سوال اساسی اینجاست که آیا یاران احمدی نژاد هنوز بر باورهای اولیه خویش استوارند؟ همه آن چیزی که احمدی نژاد در دایره قدرت مورد توجه قرار گرفت این بود و همین میتواند به نقطه پایانی برای عصر احمدی نژاد بدل شود بطوریکه بزرگان دیگر با کارت احمدی نژاد بازی نکنند.
دولت کنونی در بدو امرپیش بینی بروز تحولات اینچنینی را میکرد کما اینکه همواره سخن از پرداخت هزینه توسط ملت ایران را میداد.در حوزه اقتصاد به اتکا به قیمت بالای نفت و امنیتی کردن این حوزه اساسا دیدگاه جدی در این زمینه وجود نداشته است. بخش خصوصی ایران با توجه به سیاست گذاری های ضعیف در زمینه خصوصی سازی عملا دولتی مانده و همین باعث شده اقتصاد بخش خصوصی به مثابه طفیلی صدقه خور اقتصاد دولتی مشغول به ارتزاق از سیستم سوبسید بماند. توجه داشته باشید که دولت صادر کننده اصلی و عمده ایران است . نفت میفروشد و کالا وارد میکند تا اینجای کار درست ولی از اینجا به بعد جمعیتی بالاتر از 60 درصد ملت ایران در حوزه بخش خصوصی ارتزاق میکند. نیاز به اقتصاد دارد آنهم از نوع خصوصی و تحت کنترل خودش. ولی دولت به صورت تصنعی این بخش را سر پا نگاه داشته است و هرزچندگاهی آنرا قربانی درگیریهای ناشی از تضاد فلسفی علمای درون حوزه قدرت میکند.اگر دولت فعلی معتقد به آزادسازی سوبسیدهاست پس چرا به خصوصی سازی نمی پردازد؟ دلیل این نیز از حوصله کلام خارج است ولی در یک کلام هراس یاران احمدی نژاد از قبضه بیشتر اقتصاد خصوصی توسط رقبای سیاسی ایشان میباشد.
دکترین سیاسی و اقتصادی دولت احمدی نژاد دارای ارتباط منطقی ومتناسب نیست این را از دیدگاه منافع ملی عرض نمیکنم بلکه از دیدگاه مالک یا کسی که خود را مالک یک مملکت میداند.
حضور ایشان در دولت بعدی دیگر یک مزیت نیست چرا که به یمن حضور فعلی ایشان و جورج بوش در هرم قدرت در دو سوی بحران نظامیان امکان رسمی ارائه دیدگاههای سیاسی خویش را یافتند و یک رییس جمهور با رویکرد مناسب اقتصادی مورد وثوق قدرت حاکم و مردم ایران خواهد بود.در یک کلام بحران سازی اگر چه باعث فشار بر ملت ایران و آمریکا گردید اما باعث ثروتمندتر و قدرتمندتر شدن قلندران و گردانندگان بازی گردید.
دولت کنونی در بدو امرپیش بینی بروز تحولات اینچنینی را میکرد کما اینکه همواره سخن از پرداخت هزینه توسط ملت ایران را میداد.در حوزه اقتصاد به اتکا به قیمت بالای نفت و امنیتی کردن این حوزه اساسا دیدگاه جدی در این زمینه وجود نداشته است. بخش خصوصی ایران با توجه به سیاست گذاری های ضعیف در زمینه خصوصی سازی عملا دولتی مانده و همین باعث شده اقتصاد بخش خصوصی به مثابه طفیلی صدقه خور اقتصاد دولتی مشغول به ارتزاق از سیستم سوبسید بماند. توجه داشته باشید که دولت صادر کننده اصلی و عمده ایران است . نفت میفروشد و کالا وارد میکند تا اینجای کار درست ولی از اینجا به بعد جمعیتی بالاتر از 60 درصد ملت ایران در حوزه بخش خصوصی ارتزاق میکند. نیاز به اقتصاد دارد آنهم از نوع خصوصی و تحت کنترل خودش. ولی دولت به صورت تصنعی این بخش را سر پا نگاه داشته است و هرزچندگاهی آنرا قربانی درگیریهای ناشی از تضاد فلسفی علمای درون حوزه قدرت میکند.اگر دولت فعلی معتقد به آزادسازی سوبسیدهاست پس چرا به خصوصی سازی نمی پردازد؟ دلیل این نیز از حوصله کلام خارج است ولی در یک کلام هراس یاران احمدی نژاد از قبضه بیشتر اقتصاد خصوصی توسط رقبای سیاسی ایشان میباشد.
دکترین سیاسی و اقتصادی دولت احمدی نژاد دارای ارتباط منطقی ومتناسب نیست این را از دیدگاه منافع ملی عرض نمیکنم بلکه از دیدگاه مالک یا کسی که خود را مالک یک مملکت میداند.
حضور ایشان در دولت بعدی دیگر یک مزیت نیست چرا که به یمن حضور فعلی ایشان و جورج بوش در هرم قدرت در دو سوی بحران نظامیان امکان رسمی ارائه دیدگاههای سیاسی خویش را یافتند و یک رییس جمهور با رویکرد مناسب اقتصادی مورد وثوق قدرت حاکم و مردم ایران خواهد بود.در یک کلام بحران سازی اگر چه باعث فشار بر ملت ایران و آمریکا گردید اما باعث ثروتمندتر و قدرتمندتر شدن قلندران و گردانندگان بازی گردید.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر