میخواهم برای خودم گزارش تخلف ارسال کنم


امروز زد به سرم برم از صفحه شخصی خودم و از اونجا یک گزارش تخلف برای خودم ارسال کنم.چیه خنده داره؟ میخواستم توبه کنم بخاطر اینکه دوزاریم نیافتاد که با اینکه بالاترین یک سایت ثبت شده در دمکرات ترین کشور دنیا (هول نشید، حالا اینجوری میگن) و گردانندگان آن هم در یک همچین فضایی فکر میکنند و ...، ولی باز هم ایرانه اینجا،‌ حرف بزنی کسی بهت نمیگه نه نزن ولی(فکر میکنن) با پنبه سرت رو میبرن .علنن دارن تو سایت اعلام میکنن من خلافکارم و حتی طرز فکر مدیران سایت رو لو میدن که چون خلافکارم به گزارشات ارسالی من ترتیب اثر داده نمیشه.
پیشنهاد میکنم این امکان به همه کاربرهای دیگه هم داده بشه که بتونن برای خودشون گزارش تخلف ارسال کنند با عنوان توبه نامه! اصلن یه بخش مجزا راه بندازند به نام توبه نامه ها،اعترافات تلوزیونی، آپلود میکنیم روی یو تیوب میگیم غلط کردیم، آقا ما خلافکاریم ولی میخواییم بمونیم و کار کنیم فقط چطوری بگید باید دم چه کسی رو ببینیم که منظورمون رو خوب برسونیم که غلط کردیم؟ این فکر کنم همچین یه حس آخیش آب خنکی میده به کسانی که منتظرند بقیه به غلط کردن بیافتند.به خدا با کینه به هیچ نمیرسیم،‌مینویسم و امضا میکنم.

گلوگاههای اقتصادی دولت ایران و تاثیر آن در عرصه سیاست داخلی

بررسی اقتصادی سیاست گذاری پولی آمریکا:
دلار بطور کلی در مقابل کاهش ارزش نفت تقویت می شود بدین مفهوم که به ازای هر دلار می توان نفت بیشتری خرید. سیاست بانک مرکزی اروپا با بانک مرکزی آمریکا تفاوت بنیادی دارد. بانک مرکزی اروپا در صدد مهار تورم است در صورتی که بانک مرکزی آمریکا در صدد حمایت از بازار بورس و کورپوریشن هاست. وقتی می گوئیم دلار تقویت می شود باید در برابر کالا یا پولی دیگرارزشمند ترباشد. با ضعیف شدن بازار نفت و هم چنین بحرانی که در اروپا برای آن هیچ فکری نمی شود پس دلیلی ندارد که دلار ضعیف شود مگر اینکه پولی که ظرف یک هفته گذشته (بالای یک تریلیون دلار) بانک مرکزی آمریکا در اختیار بانکها گذاشته وارد سیستم اقتصادی شود. در آن صورت در اثر زیاد شدن حجم دلار باید انتظار کاهش ارزش آنرا داشت اما با اینکه این پولها به بانکهای آمریکائی داده می شود اما چون در شرایط بحران اعتباری بسر می بریم بانکها جرات اینکه پولها را به کسی بدهند حتی به یکدیگر را ندارند. در نتیجه هنوز این پولها وارد بازار نشده تا تاثیر منفی خود را بر دلار بگذارد. اما یک خطر در روز های آینده دلار را تهدید می کند و آن اینکه جو ترس غالب شود و یکباره مردم در سراسر جهان برای تعویض دلار آنرا دو دستی تقدیم فدرال رزرو کنند. فاجعه آنجا آغاز خواهد شد و این دقیقا همان چیزیست که دولت ایران انتظار آنرا می کشد رجوع کنید به بشارتهای پی در پی آقای احمدی نژاد درباره فروپاشی اقتصاد آمریکا.پس راه حل کوتاه مدت برون رفت از این بحران افزایش بهای نفت است و سرمایه گذاری مجدد روی کالا که در پستهای بعدی به تفصیل بدان خواهم پرداخت.

سیاست گذاری ایران در عرصه اقتصاد:
در اینجا تناقضات آشکاری در نحوه تحلیل های اقتصادی دولت کنونی ایران در عرصه بین المللی پدیدار میگردد، چرا که فروپاشی اقتصاد آمریکا به هیچ نحو بنفع ایران در جهت پیشبرد سیاستهای کوتاه مدت و میان مدت نیست.
1- با توجه به تحريم ها و اينكه از خرج كردن درآمد تا حدود زيادي وامانده شده ايم (بخوانید ضعف در سرمایه گزاری های داخلی بدلیل ضعف شدید همکاریهای بین المللی در عرصه صنعت).حال بسادگی پی به این مطلب خواهید برد که جهت فعال سازی این عرصه با شعار خودکفایی و خودمحوری پیمانکارهای نظامی با روش سعی و خطا وارد این حوزه گردیده اند.
پس در زمینه هزینه کردن دلارهای نفتی دولت ایران مشکلات فزاینده ای دارد.
در صورتيكه دلارهاي نفتي در بازار داخل تبديل به ريال شوند از جهات ذیل مفيد است
الف) با جمع اوري نقدينگي كه در دو سال گذشته در حدود 266 درصد افزایش یافته، تورم كنترل ميشود.
ب) قيمت دلار كاهش يافته و به قيمت قبلي و حتي در صورت اعمال سیاستهای درست به قيمت واقعي ( در حدود 750 تا 800 تومان) خواهد رسيد.
ج) خط فقر اندكي پايينتر خواهد رفت . و قدرت خريد مردم افزایش خواهد یافت.
د) صادرات غیر نفتی کاهش خواهد یافت .
و موارد ديگري كه كمتر از موارد فوق اهميت دارند.

در صورتیکه درآمد ارزی ایران در داخل هزینه نشود بالطبع باید در حسابهاي متعلق به دولت ایران در کشورهای متحد استراتژیک مثل روسيه و چين و همچنین براي جلب حمايت آنان ذخیره و سرمایه گزاری گردد.چیزی که رئیس جمهور ایران پیشاپیش نوید انتقال حسابهای ذخیره ارزی آنرا از بانکهای اروپایی به مقصد نامعلوم داده بود.حال بسادگی دلارهای نفتی گمشده ایران را در اینجا پیدا خواهید کرد.

الف) در اينصورت يعني عدم وجود پشتوانه مالي(دلاري ) با توجه به شرايط فعلي يك تورم 40 تا 50 درصدي در نسبت تبديل ريال و دلار قابل پيش بيني است که کارشناسان اقتصادی درباره آن هشدار داده و میدهند.
ب)افزايش صادرات غير نفتي بعلت كاهش ارزش ريال
ج)کاهش شدید سرمايه گزاري در بخش صنعت و توليد و فرار بيشتر سرمايه ها و بالطبع آن افزایش نرخ بیکاری
د) تورم فزاینده در سالهاي آتی
ه)کاهش قدرت خرید مردم
و)افزایش قیمت دلار و تورم فزاینده ناشی از افزایش بهای کالاهی وارداتی با توجه به اینکه اقتصاد ایران متکی به واردات است

گزارشات ریس وقت بانک مرکزی ایران:
همانطور که مستحضرید در هفته‌های اخیر گزارش‌های مختلفی پیرامون وضعیت نظام بانکی حضورتان ارسال کردم. از این گزارش‌ها بالاخص سه گزارش آخر در رابطه با:
1) طرح عملیات نجات سیستم بانکی(کنترل نقدینگی)،
2) گزارش مربوط به نرخ ارز،
3) دو گزارش درخصوص ارز مصرفی دولتی در سال 1387 قابل ذکر است

1- گزارش اول با تبیین و توضیح وضعیت جاری سیستم بانکی، لزوم و ضرورت اتخاذ راه حلی جامع و هماهنگ حاوی سه سرفصل؛ 1) تأمین منابع مالی سالم برای سیستم بانکی، 2) تنظیم رابطة دولت با بانکها، و3) انجام اصلاحات در مدیریت داخل بانکها را ارائه داده بود و اجزاء هر سرفصل را نیز به اختصار توضیح داده بود.

- گزارش دوم و سوم نیز ضمن ارائة توضیحاتی درخصوص نرخ ارز و میزان ارز مصرفیِ دولت در سال 1387، توصیه‌هایی در موضوعات مربوطه ارائه داده بود.

با رمزگشایی مناقشات عمده آقای احمدی نژاد و طهماسب مظاهری ریس وقت بانک مرکزی ایران میتوان به این مطلب پی برد که سیاست کلی آقای احمدی نژاد و تیم اقتصادی ایشان خواه ناخواه با توجه به وضعیت فعلی حاکم به عدم هزینه درآمد ارزی ایران در داخل سوق داده میشود. در نتیجه پی به این مطلب میبریم که ایران از منظر رویدادهای داخلی در شرایط بسیار حساسی بسر میبرد و هر چه زمان سپری میشود بیم آن میرود که اعتراضات مردم رو به تزاید گذاشته و دولت را دچار مشکلات بیشتری نموده لذا بحث تحولات اقتصادی و واریز وجوهی مشخص بحساب ملت بعنوان سوبسید نقدی در کنار میلیتاریزه کردن عرصه اجتماع در جهت کنترل اوضاع بعنوان راه حل برون رفت بحران پررنگتر میگردد. ولی مساله اینجاست که این راه در اقتصاد بیمار و سردرگم ایران مرهمی برای مشکلات کنونی نیست و بالاخره سیاست های اقتصادی دولت نهم بزودی گریبان آنرا خواهد گرفت این دقیقا چیزیست که مخالفان داخلی و خارجی دولت آقای احمدی نژاد بدان چشم دوخته اند حال به اهمیت اصرار ایشان بر عدم استعفای وزیر کشور که منجر به اخذ دوباره رای اعتماد کابینه از مجلس خواهد بود پی برده و احتمالا همزمان با استعفای اجتناب ناپذیر آقای کردان باید منتظر حکم حکومتی دیگری برای حل مناقشه جدی فوق بود.

پی نوشت: تشکر ویژه از شهیر شهید ثالث و سعید که بخشی از مطالب فوق برگرفته از اجماع نظرات ایشان نیز در این حوزه میباشد.

من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی ولی...


اول از همه بگم نوشتن برای ایرانی کار سختی است چون فرهنگ ایرانی شفاهیست. چون نوشته همیشه گریبان ایرانی رو گرفته و کار دستش داده پس حرف حساب همیشه دهان به دهان گفته شده از طرفی ایرانی همواره به علوم طبیعی پرداخته تا علوم انسانی.قبول نداری ببین علوم انسانی چه جایگاهی در اجتماع ایرانی داره. به همین دلیل جغرافیای عقلی و تبادل آرا در اجتماع ما شکل نگرفته است میتوانم بگویم ما اجتماعی از مردم هستیم یک کلونی نه یک جامعه.
وقتی به نوشتن بها نمی دهم یعنی برای گفتن حرفهایم احتیاج به تهییج افراد دارم پس در اجتماعی سراپا هیجان زندگی میکنم یعنی غریضه و نه عقل. وقتی کردار غریضی دارم یعنی به منافع بلند مدت و ملی فکر نمیکنم منظورم اینست که به خودم و خانواده ام و حد اکثر گروهی که به آن تعلق دارم می اندیشم و حافظ منافع این حلقه هستم یعنی آثار تمام کارهای من ظرف مدت چند سال یا چند دهه به کلی از بین میرود. وسعت نگاهم محدود میشود حلقه ارتباطاتم درونگرا و کوچک میشود پس در گروه به منافع خانواده ام می اندیشم و در خانواده به خودم!و دست آخر اسیر توهم امپراطوری میشوم و نیازی به شناخت دنیای اطرافم پیدا نمی کنم.پس برای تفاوت دیگران با خودم ارزش قائل نیستم.

چون جمعی فکر نمیکنم به جمع و نظر آن نمیتوانم احترام بگذارم و جماعتی هم مثل من فکر میکنند. پس دچار استبداد فردی ام.
چون به منافع کوتاه مدت فکر میکنم پس عجولم. چون عجولم بالطبع حریص خواهم بود برای رسیدن به ثروت ، مقام و شهرت و این چیزیست که همه بدنبال آنیم.میدان مسابقه حرص و آز هر که سریعتر است برنده است.

در اجتماعی عجول و احساساتی رقابت معنا ندارد.رقابت یعنی تخریب حریف.پس از قاعده گریزانیم.قانون برایمان بی معناست.پس احساس نا امنی می کنم.

دچار تضادهای فلسفی هستم چون نه می پرسم از کسی و نه از من پرسیده میشود پس ثبات باور ندارم و صبح به یک نظر و شب به آراء دیگر می اندیشم. اجتماع فاقد ثبات باور به توازن و تناسب نمیرسد.پس طبیعیست همه فکر کنند با یکدیگر تفاوت کلی دارند.
در اجتماعی که تفاوت من و تو برسمیت شناخته نمیشود. احساس نا امنی می کنی و احساساتی هستی جنگجو میشوی،موضع تدافعی داری برای فهماندن این حس تدافع نیاز به غرش داری و غرور غرش توست، فریاد اعتراض درون تو به نامناسبات اجتماع ،هر چند بی گناهی ولی بد نیست آنرا بشناسی.

پی نوشت:

علایم و نشانه‏های غرور

نشانه‏های غرور گاهی بسیار آشکار است‏به گونه‏ای که انسان در نخستین برخورد به آن پی می‏برد و می‏فهمد که فلان شخص گرفتار غرور و خودبینی است. بی‏اعتنایی به مردم، بی توجهی به حقوق اجتماعی دیگران، رعایت نکردن ادب با بزرگان و ترک محبت‏با دوستان و بستگان، بی‏رحمی نسبت‏به زیردستان، ذکر سخنان ناموزون و دور از ادب، سر دادن خنده و قهقهه بلند، دویدن در حرف دیگران، نگاه‏های تحقیرآمیز و همچنین راه رفتن به صورت غیر متعارف، پا را به زمین کوبیدن، شانه‏هها را تکان دادن، نگاه‏های غیر متعارف به زمین و آسمان نمودن همه از نشانه‏های غرور است.
ولی گاه حالت غرور مخفی است و به این سادگی خود را نشان نمی‏دهد بلکه با دقت می‏توان به وجود چنین صفتی در خویشتن و یا دیگران پی برد. مانند اینکه بعضی افراد پس از مدت کوتاهی درس استاد را رها می‏کنند و خود را بی‏نیاز می‏دانند، یا مانند کسی که علاقه شدیدی در خود به انزوا و گوشه‏گیری از مردم احساس می‏کند و ممکن است‏بهانه آن را آلوده نشدن به بعضی از عادات اجتماعی زننده و مانند آن ذکر کند در حالی که با دقت می‏یابیم که عامل اصلی، غرور و خود بزرگ‏بینی است. خود را پاک، آگاه و مؤمن می‏پندارد و دیگران را ناقص و آلوده.
نه تنها غرور، بلکه بسیاری از صفات بد گاهی در زوایای روح انسان پنهان می‏شوند و خود را به صورت فضایل نشان می‏دهند، به گونه‏ای که تشخیص آن بسادگی میسر نیست.

آسیب شناسی دیدگاههای سیاسی و اقتصادی دولت احمدی نژاد

دکترین سیاسی دولت احمدی نژاد بر پایه درگیری نا متقارن پایه ریزی شده چیزی که ایرانیها در عرصه نظامی هم به اون میبالند. سیاستی تهاجمی که با کنار گذاشتن ملاحظات بیشمار در حوزه بین الملل تحرک بیش از پیشی را در مقابل حریفان مقتدر پیش روی به وی بخشیده است. در این تاکتیک شما به حملات موثر و محدود با پراکندگی و تاثیربالا عمداتا در حاشیه روانی حریف دست خواهید زد ولی نقطه ضعف عمده خطرناکی بنام آسیب پذیری در تجدید قوا و تمرکز نیرو خواهید داشت.
بعنوان مثال دولت کنونی فارغ از ملاحظات ایدئولوژیکی در منطقه آمریکای جنوبی بدرستی بازی میکند که باعث قدرتمند شدن موضع ایران در اوپک شده و اصولا مزیت نسبی که در حوزه انرژی دارد. ولی عاملی که این گروه(Gang) را گردهم آورده مبارزه با استکبار جهانی است که منافع ملی هر یک در حوزه اقتصاد همگن نیست. تلاشی که احمدی نژاد در گسترش روابط اقتصادی با ونزوئلا و بولیوی می کند در همین راستا میباشد.تحرکات سیاسی دولت احمدی نژاد به مثابه گروهی میماند که در ابتدا بر سر آرمانهای خود هم قسم شده و هر یک جداگانه در حوزه های مختلف بدون مکانیزم ارتباطی مشخص جهت تبادل آرا و نظرات و جمع بندی مشغول به عملیات رابین هودی خود هستند و به سر یکدیگر قسم میخورند غافل از اینکه انسانها به مرور زمان دچار تحولات فکری و عقیدتی میشوند. و سوال اساسی اینجاست که آیا یاران احمدی نژاد هنوز بر باورهای اولیه خویش استوارند؟ همه آن چیزی که احمدی نژاد در دایره قدرت مورد توجه قرار گرفت این بود و همین میتواند به نقطه پایانی برای عصر احمدی نژاد بدل شود بطوریکه بزرگان دیگر با کارت احمدی نژاد بازی نکنند.

دولت کنونی در بدو امرپیش بینی بروز تحولات اینچنینی را میکرد کما اینکه همواره سخن از پرداخت هزینه توسط ملت ایران را میداد.در حوزه اقتصاد به اتکا به قیمت بالای نفت و امنیتی کردن این حوزه اساسا دیدگاه جدی در این زمینه وجود نداشته است. بخش خصوصی ایران با توجه به سیاست گذاری های ضعیف در زمینه خصوصی سازی عملا دولتی مانده و همین باعث شده اقتصاد بخش خصوصی به مثابه طفیلی صدقه خور اقتصاد دولتی مشغول به ارتزاق از سیستم سوبسید بماند. توجه داشته باشید که دولت صادر کننده اصلی و عمده ایران است . نفت میفروشد و کالا وارد میکند تا اینجای کار درست ولی از اینجا به بعد جمعیتی بالاتر از 60 درصد ملت ایران در حوزه بخش خصوصی ارتزاق میکند. نیاز به اقتصاد دارد آنهم از نوع خصوصی و تحت کنترل خودش. ولی دولت به صورت تصنعی این بخش را سر پا نگاه داشته است و هرزچندگاهی آنرا قربانی درگیریهای ناشی از تضاد فلسفی علمای درون حوزه قدرت میکند.اگر دولت فعلی معتقد به آزادسازی سوبسیدهاست پس چرا به خصوصی سازی نمی پردازد؟ دلیل این نیز از حوصله کلام خارج است ولی در یک کلام هراس یاران احمدی نژاد از قبضه بیشتر اقتصاد خصوصی توسط رقبای سیاسی ایشان میباشد.
دکترین سیاسی و اقتصادی دولت احمدی نژاد دارای ارتباط منطقی ومتناسب نیست این را از دیدگاه منافع ملی عرض نمیکنم بلکه از دیدگاه مالک یا کسی که خود را مالک یک مملکت میداند.

حضور ایشان در دولت بعدی دیگر یک مزیت نیست چرا که به یمن حضور فعلی ایشان و جورج بوش در هرم قدرت در دو سوی بحران نظامیان امکان رسمی ارائه دیدگاههای سیاسی خویش را یافتند و یک رییس جمهور با رویکرد مناسب اقتصادی مورد وثوق قدرت حاکم و مردم ایران خواهد بود.در یک کلام بحران سازی اگر چه باعث فشار بر ملت ایران و آمریکا گردید اما باعث ثروتمندتر و قدرتمندتر شدن قلندران و گردانندگان بازی گردید.

بزرگترین کلاهبرداری قرن

آیا بانکهای آمریکایی وانمود می کنند که مشکل نقدینگی دارند؟ پاسخ بله همینطور است!

خوب یک اقتصاد دان متخصص در زمینه نقدینگی بنام دیوید لوین از دانشگاه واشنگتن به نکته جالبی اشاره می کنه که تمام این ماجرا یک فریب میتونه باشه. در ادامه اضافه میکنه که من شک دارم که موسسات مالی بزرگ بدلایل استراتژیک از وام دادن بیشتر خودداری می کنند و فکر میکنم اونها منتظرند که پولی رو که قراره دولت به عنوان کمک به اونها بده رو گرفته و برنامه های بعدیشون رو به اجرا بگذارند.

من از علم اقتصاد خیلی سر در نمی آورم ولی این آمار برام بسیار جالبه. این اعداد و ارقام به من میگه موسسات مالی بزرگ وال استریت خودشون رو به یک مریضی مهلک زدند درست مثل یک بچه ای که می خواد از زیر مدرسه رفتن در بره! که پول کلانی رو از کیسه مالیات دهنده های آمریکایی و سرمایه گذاران خارجی وال استریت بکشن بیرون اونهم خارج از ظوابط حاکم بر بازار آزاد. در ضمن یک سر این قضیه هم سر کیسه کردن چین بعنوان بزرگترین طلبکار آمریکا بود که چینی ها نشون دادن باهوشتر از این حرفها هستند. خیلی محترمانه اومدند توی تلوزیون گفتند خیلی ببخشید رو کمک ما نمی تونین حساب کنین چون ما خودمون چاله چوله به اندازه کافی داریم. بنظرم دارن آب رو گل آلود میکنن که کسی متوجه قضیه نشه میگین چه طوری؟ آمار میگه ظرف چهار روز اخیر رقم 125 بیلیون دلاری رو عمدا از چرخه مالی اقتصاد کشیدن بیرون اونهم در شرایطی که تزریق پول علاج درد هستش که تعمدا اینکار باعث قفل شدن وامهای کوتاه مدت میشه تا پاک سر و صدای همه رو در بیاره و فشار سیاسی رو رو کنگره بیشتر کنه.

حالا لابد میپرسید این کلک رو از کجا یاد گرفتن؟ بله انگلیسیها! چه طوری؟ آلان میگم. سرمایه دارهای انگلیسی اینکارو 15سال پیش با دولتشون کردند یعنی یه جورایی از سال 1990 به بعد و داستان از این قرار بود که سهامداران(بخوانید سرمایه داران) از دولت تقاضا کردند(باز بخوانید لابی گری سیاسی کاری و از این حرفا) فعالیت موسسات خصوصی بیمه بیکاری رو متوقف کنند ، با این منطق که بخشی از اجتماع که به تز ریسک کردن معتقد نیست از امتیازات این حوزه بهره برداری می کنند. خوب دولت هم موافقت کرد و اونها هم قول دادند که دولت در تقسیم این مبلغ کلان که قراره از تغییر مجراهای سرمایه گذاری بدست سهامداران عمده برسه شریک بشه. خوب طبیعتا تعطیلی موسسات باعث شد سرمایه ها بجای پس اندازهای بلند مدت چیزی که دولت روش 50 درصد در آمد مالیاتی داشت!به سمت ملک هجوم بیاره. حالا تو این دوره (1990 رو میگم) جو روانی درست شد که ملت فکر می کردند اگه امروز یه آلونک نخرن دیگه صاحب خانه نخواهند شد در ضمن در این دوره بهره وامهای بانکی هم در حد ناچیز بود. بانکها هم شروع کردند به وام دادن به خلق الله و همین اشتباه ( من میگم سناریوی تعمدی) رو مرتکب شدند. یعنی وام بیش از میزان سپرده اعتباری مشتری به این تصور که قیمت ملک مرتب بالا میره و بهره حسابهای پس انداز بقیه مشتریان بانک رو از محل واگذاری وام وبازگشت سرمایه بعلاوه بهره تامین میکنند و بالطبع ریسکی در بین نیست. حالا اگر مشتریان بانک بخواهند پولهایشان را از حساب بانک خارج کنند بانکی که هر چی پول داشته وام داده راهی بجز استقراض از بانک مرکزی یا بانکها دیگرنداره. حالا بانکها برای فرار از ورشکستگی راهی بجز تحمیل بدهی خارجی بیشتر به مالیات دهنده های بیچاره ندارند! لازمه اشاره کنم اسقراض از بانک مرکزی برای یک دولت یعنی کاهش ارزش پول ملی و بالطبع ملت باید دوباره حمالی کنند تا بتوانند بدهی رو که دولتشون بالا آورده رو جبران کنند که توضیح این مطلب از حوصله کلام خارج است.

نکته جالب: هزینه جنگ عراق تا امروز بالغ بر چیزی نزدیک به 700 بیلیون دلار شده یعنی رقمی کمابیش نزدیک به عددی که دولت آمریکا قراره به سرمایه دارها قرض بده بنظر شما معنیش باجی نیست که ملت آمریکا و همه اونهایی که سرمایه هاشون تو آمریکا گیره دارن به اونهایی میدن که میخواستند جنگ دیگری رو علیه ایران راه بندازن؟ حالا سرمایه دارهایی که از جنگ منفعت میبرند حسابشون با ملت تسویه شد،تو این چند روز که روی قضیه بحران آمریکا کار می کردم میبینم که واقعا سر و صدای روشنفکرها و تحصیلکرده های اقتصاد آمریکا دراومده ولی کو گوش شنوا؟ همه سفت چسبیدند به سی ان ان و ام اس ان بی سی و از این حرفا که مالکینشون بیشترین منفعت رو دارن از این قضیه می برند.واقعا کار سنگین و وقتگیریه ولی دلم می خواد یه روزی آمار جالبی رو که به صورت پراکنده از صاحبان بنگاههای اقتصادی گردن کلفت دنیا به همراه روابط سیاسیشون با همدیگه دارم روی این بلاگ بگذارم هر چند فکر نمیکنم خیلی کسی دنبال این حرفها باشه.آخه معتقدم حافظه ملتها عموما کوتاه مدت هستش یعنی سیستم اینجوری بارمون میاره. و بعد از یه مدت همه این داستانها فراموش میشه و سوژه بعدی داغ میشه.بچسبید به ادامه فیلم انتخابات آمریکا و ایران!

ثروت

ثروت چگونه خلق شد؟
همانطور که میدانید در ابتدا ثروت شامل منابع طبیعی از قبیل مواد معدنی ، آب، کشتزارها و هر چیز که در تئوری هر کس از آن سهمی برابر جهت ادامه حیات خویش از آن دارد وجود داشت. ثروتهای دیگر خلق شد چون مردم شروع بکار و تولید چیزی کردند که برای خودشان یا دیگران ارزشمند بود. کار غالبا شامل جابجایی اشیا یا ترکیب انها یا تغییر فرم آن و از دین دست میباشد. پس فعالیتی سودآور است که مجموعه ارزش آن در پایا ن کار از بهای تک تک اجزای آن در ابتدا برای کسی که طالب محصول نهاییست چه برای مبادله محصول چه خرید آن بیشتر باشد.این فرآیند تولید درآمد و ثروت است. حال نحوه توزیع این ثروت خود سوال دیگری را پیش می کشد.

آیا ثروت قابلیت ذخیره شدن را دارد؟ خوب اگر بشکلی باشد که رو به زوال و نیستی نرود و همچنین همواره مقبول و مورد تقاضا باشد پاسخ اینست آری. مثلا طلا هرگز فاسد نمی شود و مورد تقاضاست خوب حال اگر حجم طلا زیاد باشد نگهداری و حمل و نقل آن هزینه در بر دارد. اگر ثروت را بشکل موز تصور کنیم هزینه گزافی را بابت ذخیره آن باید متحمل شویم. یا ساختمان شامل هزینه تعمیرات و مالیات و غیره میشود. اگر بصورت نفت تصور کنیم نگهداریش هزینه نخواهد داشت ولی استخراج آن هزینه ای شش تا 30 دلار در هر بشکه در بر دارد.

نوع دیگر ثروت خود شما هستید! یعنی مهارت های کاری شما. ثروت در مفهوم کلان همان وجه رایج حاکم و مسلط در هر محدوده مشخص جغرافیاییست که خود شامل مولفه های گوناگون میشود. با این که هزینه نگهداری چنین ثروتی در مفهوم تئوری صفر است ولی دلاری که امروز شما میشناسید تنها 2٪ درصد ارزش اولیه خود در سال 1913 را دارد. ارزش امروزی پول توسط بانکدارانی که آنرا به سیطره درآورده اند خلق نشده است. ارزش پول به مهارت افراد، منابع ، و زیرساختهایی بستگی دارد که تحت لوای نظام اجتماعی مشخص در چارچوب قانونی مدون در محدوده ای جغرافیایی که مورد قبول افراد واقع شده و چرخ اقتصاد را بگردش در میآورد. پول بخودی خود ثروت نیست بلکه بلکه توانیست برای بدست آوردن ثروت یا کنترل آن. پول عصاره قدرت اجتماعیست بر اساس قانون و هر چیزی که دولت بعنوان مالیات آنرا میپذیرد مفهوم پول را با خود به یدک می کشد.

ثروت چگونه از بین میرود؟ اغلب در خلال جنگها و بحرانها که توسط غولهای بانکی دوران و سازمانهای تحت پوشش آن درعرصه های نظامی، صنعتی ، سیاسی خلق می شود این پول نیست که به قعر اقیانوسها میرود یا سوزانده میشود بلکه چرخه نقدینگی و اقتصاد و تواناییهای بالفعل یک محدوده است که درهم کوبیده می شود و نقاط اتصال این اجزاء بهم پیوسته قطع میشود به همین سادگی!

ثروت چگونه دست بدست میشود؟ از طریق مالیات ، تورم، قرض، سرقت و کلاهبرداری.

خان سالاران هزاره سوم - بیلدر برگ قسمت سوم


همانطور که اشاره شد شکی نیست اهداف استراتژیک آمریکا جهت تسلط بر منطقه خاورمیانه شامل کنترل منابع نفتی و حفظ جایگاه اقتصادی برتر خویش میباشد. بر اساس طرح استراتژیک آمریکا دولتهای منطقه مبدل به ملغمه ای از شیوخ فرقه ای دیکتاتور و ضعیف با حداقل استقلال رای و رویکرد احساسی و غیر عقلایی نسبت به توسعه اقتصادی خویش خواهند شد. هرج و مرج های منطقه ای به گسترش بنیادگرایی اسلامی دامن خواهد زد و مبدل به اهرمی سیاسی نسبت به زمینه سازی جهت تجزیه کشورهای منطقه در خدمت پروسه ضغیف ساختن دولت ها خواهد شد.

حال خود در نظر بگیرید مادامیکه دولتهای منطقه در راستای چنین اهدافی حرکت میکنند چه نیازی به گشودن جبهه جدیدی از جنگ و درگیری فیزیکی میباشد؟ آیا افزایش فشار بر قومیت های گوناگون در منطقه و توزیع ناعادلانه امکانات و ثروت در کشور های خاور میانه آب به آسیاب چنینی طرحهای از پیش تنظیم شده نمیریزد؟

این در حالیست که در این بخش تجزیه طلبی اجتماعی بیلدربرگ از حامیان سیاستهای منطقه ای آمریکا میباشد. بعد از خروج بلر از قدرت دوباره زمزمه پیوستن انگلیس به اتحادیه اروپا به هر قیمتی ، در محافل سیاسی انگلستان بالاگرفته است. پس از استعفای ولفوویتز از ریاست بانک جهانی در امتداد جریان رسوایی پرداخت پاداش خارج از ظوابط به دوست دخترخود، سران بیلدربرگ تلاش خود را در جهت تغیرات ساختاری در بانک جهانی و خواهر خوانده آن موسسه بین المللی مالی اعتبار آی ام اف بمدیریت اسانیارد رودریگو متمرکز نموده اند. جهت روشن تر شدن این مطلب که تمرکز بیلدر برگ و اساسا شرح چنین مسایل درباره تصمیمات ماخوذه در این جلسه مفصلا در فصل پیدایش بانکداری و نحوه عملکرد جهانی آن و نظام گردش پولی شرح خواهم داد. ما بعنوان یک جامعه بر سر چهارراهی قرارداریم در هر گوشه این سیاره فشارهای خرد کننده ای آغاز گردیده است و هر راهی که امروز انتخاب کنیم آینده بشریت را رقم خواهد زد . همانطور که دیزرایلی نخست وزیر فقید انگلستان اشاره میکند دنیا را اشخاص برجسته ای با ذهنیت مطلوب خویش در پشت پرده اداره می کنند.

بازگشت عصر تاریکی اراده خدا نیست بلکه این به تصمیم خود ما بستگی دارد. خواه در عصر آینده مبدل به بردگان دولت یکپارچه الکترونیکی شویم یا ذات انسانی خویش را حفظ کنیم این به تصمیم امروز ما بستگی دارد. هشدار پیش از وقوع زمینه ساز آمادگی است. ما هرگز به جواب صحیحی نمی رسیم اگر سوال مناسبی نپرسیم.
در ادامه به رابطه لابی گری های کلان در عرصه اداره دنیا و ارتباط محافل قدرت با یکدیگر خواهم پرداخت. و در پایان لازم بذکر میدانم قصد من از انتشار این مطالب در مورد تشکلهای اینچنین فقط باز کردن دریچه ای نو جهت شناخت و تحلیل بهتر موضوعات پیرامون خودمان میباشد و بنده خود را در جایگاهی نمیبینم که بتوانم به نقد یا افشاگری و مذمت چنین ساختارهای پیچیده ای بپردازم.
نقدا داشته باشید که بیلدربرگ یکی از ارکان اصلی تصمیم گیری های راهبردی دنیا در عرصه سیاسی قابل بررسی میباشد.

خان سالاران هزاره سوم - بیلدربرگ قسمت دوم


بیلدر برگ2007 شرکت کنندگان و دستور جلسه

محل برگزاری: استانبول ، ترکیه – 31 می تا 3 ژوئن

مجددا در این سال شرکت کنندگان شامل مهمترین سیاستمداران، تجار مدیران بانکهای مرکزی، کارگزاران اروپایی و مدیران اجرایی رسانه های بزرگ و مطرح غربی در کنفرانس مذبور شرکت نمودند. این کنفرانس برهبری ملکه باتریکس (Queen Beatrix) از اعضای خاندان سلطنت پادشاهی اروپایی دختر بنیانگذار بیلدربرگ (که از اعضای سابق حزب نازی بوده است) و شاهزاده برنارد از اعضای خاندان سلطنتی هلند و ریاست کلوپ بیلدربرگ برگزار گردید.لازم بذکر است که لیست اسامی شرکت کنندگان در کنفرانس اخیر بر اساس اسناد مربوط به کمیته راهبردی موجود است که میتوانید در اینجا ملاحظه فرمایید. تفکر بیلدربرگرها هر جنایتی را به شرطی که بر ملا نشود یا امنیتشان را به خطر نیاندازد مجاز میدانند. به محض بر ملا شدن مجرم بنحوی که مورد قبول عام باشد تسویه(بخوانید محاکمه و مجازات) خواهد شد. دو نام دیگری که در کنفرانس اخیر سال 2007 عجیب مینماید برنارد کوشر وزیر امور خارجه فرانسه که جدیدا منسوب شده و نقش بال راست نیکولاس سرکوزی را بازی میکند. ایشان موسس بنیاد پزشکان بدون مرز است و در کنفرانس 2006 اوتاوا(کانادا) غایب بود. آیا دولت منتخب امروز فرانسه پیشاپیش با حمایتهای مخفیانه انتخاب شده است؟ استاد ایرانی دانشگاه علوم سیاسی و روابط بین الملل پرفسور محمود سریع القلم در کنفرانسی که توسط متحدین ناتو کنترل می شود چه می خواهد؟
مباحثی که در کنفرانس 2007 در باره آن رایزنی شد: در کنار گرفتاری های پیش امده در عراق مشکلات پیش رو در عرصه انرژی عمده موضوعاتی بود که درباره آن مذاکره گردید. منابع نفت و گاز طبیعی محدود و تجدید ناپذیر هستند. در مسیر دگرگونی دنیا عرضه نفت وگاز محدودتر و تقاضا برای آنها بخصوص با توجه به رشد اقتصادی هند و چین بشدت فزونی میگیرد. دو اقتصادی که راهی را میپیمایند تا رویای مشابه آمریکایی را برای ملتشان خلق کنند. از آنجاییکه نیمه عمر مفید استخراج و اکتشاف نفت سپری شده از این به بعد تقاضا افزایش و به تبع آن بهای نفت نیز روند صعودی خود را حفظ خواهد نمود و دنیا با مشکل عینی روبرو خواهد شد. پایان نفت به معنای پایان نظام مالی دنیا خواهد بود (چیزی که قبلا توسط دو تن از اعضای اصلی بیلدربرگ یعنی وال استریت ژورنال و فاننشیال تایمز بدان اشاره شده است) . نکته جالب در رشته گزارشاتی که گلدمن ساچس اویل یکی دیگر از اعضای اصلی کلوپ در 30 مارس 2005 منتشر نموده اینست که براساس پیش بینی آنها بهای تخمینی نفت برای سال 2005 و 2006 از 55 تا 80 دلار به 55 تا 105 دلار افزایش نشان میدهد. در خلال کنفرانس 2006 بیلدربرگ کمبود عرضه نفت را تایید و بهای کوتاه مدت برای سال 2007 و 2008 را بین 105 تا 150 دلار پیش بینی نمود. جای تعجب نیست که خوزه برنابه ریاست حوزه انرژی اتحادیه اروپا اعلام کرد که دنیا در حال گذر از دوره صنعتی شدن است و فصل جدیدی را در دنیا خواهد گشود و اولین چیزی که نیاز خواهید داشت لازم است پایه های اقتصاد دنیا را دگرگون کنید(بخوانید نابود کنید و دوباره بسازید) و لازمه آن رکود بزرگ و کاهش حداکثری طبقه متوسط بطوریکه فقرا فقیر تر شود و حتی امکان سفر و مصرف نداشته باشند. این است زمینه سازی برای نظم نوین جهانی! بررسی تبعات پایان منابع نفتی و موارد احتمالی که باعث سقوط تمدنها خواهد شد از قبیل درگیری احتمالی و اجتناب ناپذیر آمریکا و اروپا، روسیه و چین بر سر تسلط و کنترل منابع تجدید ناپذیر انرژی که عمده ذخایر آن در منطقه خاور میانه میباشد از دو موضوع عمده و مورد بحث در کنفرانس 2007 بیلدر برگ بود. سومین محور بحث روابط اتحادیه اروپا و روسیه و همچنین آسیای مرکزی بود. معامله ای که روسها با قزاقها و ترکمنها بر سر انتقال انرژی به اروپا میکند، شکافی که ژئو استراتژیستهای آمریکایی در تلاشند بین کشورهای آسیای میانه و روسیه بیاندازند همزمان مکارانه آمریکاییها از اروپای متحد و یکپارچه پشتیبانی می کنند در حالیکه اروپاییان متفرق هستند. ایران یک شبه آمیریکایی شده تبدیل به آخرین امید آمریکا در جنگ بر سر انرژی شده است. جنگ با ایران پس از دو سال کشمکش پی در پی داخلی در دولت آمریکا سرانجام از میان گزینه های روی میز برداشته شد و خط و نشان دنیا برای آمریکا کشیده شد. جای تردیدی نیست که آمریکا نیاز به کنترل منطقه دارد نه فقط بخاطر نفت بلکه برای تسلط بر اقتصاد دنیا.

ادامه دارد...

خان سالاران هزاره سوم-بیلدربرگ قسمت اول

مقدمه: در خلال تحولات چند سال اخیر به منظور کاملا شخصی و صرفا از روی کنجکاوی ذاتی خود در باره ریشه های آن شروع به تحقیقاتی کردم که نتایج حاصل آن برای خودم بسیار جالب توجه بود. قصد من از نوشتن این مطالب افشاگری نیست. چرا که همواره در پس تمامی تحولات جهانی در طول دوره زندگی خود شاهدش بودم همیشه حسی ناشی از هیجان و سردرگمی مرا آزار میداد . یافته هایی که در سلسله مطالب پیوسته آتی بعرض میرسند صرفا تسکینی برای حس کنجکاوی من بوده و قصدم از انتشار آن فقط به نقد گذاشتن مطالب و تبادل نظر با خوانندگان میباشد. پس لطفا دریغ نفرمایید.

بیلدر برگ قسمت اول

در سال 1954 بانفوذ ترین مردان دنیا برای اولین بار به میزبانی پادشاهی آلمان و خانواده راکفلر در هتل لوکس بیلدربرگ واقع در شهری کوچک بنام آوستربک گرد هم آمدند و تمام آخر هفته را به بحث در مورد آینده دنیا سپری کردند. و در پایان توافق کردند که هر سال یک بار دور هم جمع شده و به تبادل اطلاعات و تحلیل وقایع بین المللی بپردازند. این گردهم آیی کلوپ بیلدربرگ نام گذاری شد و از آن به بعد هر سال جلسات در هتلی مجلل هر بار در گوشه ای از دنیا بمنظور تصمیم گیری درباره آینده بشریت برگزار شد. در خلال بیش از مدت 50 سال از برگزاری جلساتی که قدرتهای دست اول دنیا را یک جا دور هم جمع می کرد هیچ اطلاعاتی در مورد موضوع جلسات باشگاه بیلدربرگ به بیرون درز نکرد. بیلدر برگ یکی از قوی ترین سازمانهای مخفی دنیا در دفتری به مساحت 182 متر مربع با یک کارمند و یک خط تلفن و یک فکس اداره میشود بدون هیچ وب سایت و دریغ ازحتی یک پلاک برنجی ساده مرسوم روی در دفتر محل اداره. هیچ خبرگزاری مستقلی اجازه ورود به جلسات را پیدا نکرده و همچنین تاکنون حتی صورتجلسه، نتیجه گیری ملاقات ها و دستور جلسات مذکور به اطلاع رسانه ها یا عموم نرسیده است. باور آن بسیار سخت است که اعضای عالیرتبه کلوپ بیلدربرگ شامل متنفذینی باشد که دنیا را میگردانند. اعضای کلوپ بیلدربرگ صلاح را در این رویه دیده اند تا هر یک از شرکت کنندگان در جلسات بتوانند بدون هراس از انتشار نظراتشان به بحث و اظهار نظر بپردازند در غیر اینصورت باید بزبانی سخن گفت که به مذاق رسانه ها شیرین بیاید. بی گمان این رویه به اعضا اجازه اظهار نظر آزادانه می دهد اما این پاسخی به سوال اساسی ما نیست که قدرتمند ترین افراد دنیا به چه مباحثی در خلال جلساتشان می پردازند؟ هر دمکراسی مدرنی حق صیانت از حریم شخصی افراد را برسمیت میشناسد.آیا افکار عمومی حق ندارند بدانند که هنگام ملاقات رهبران سیاسی شان با ثروتمند ترین تجار کشورهای مختلف در باره چه موضوعاتی بحث میکنند؟

اگر دانستن اسرار جلسه برای مردم ممنوع است دیگر چه تضمینی برای شهروندان وجود دارد که کلوپ بیلدربرگ مرکزی برای بده بستان و لابی گری متنفذین دنیا نباشد؟ چرا مذاکرات کنفرانس داووس و هشت کشور صنعتی دنیا در حضورهزاران روزنامه نگار و خبرگزاری در رسانه ها منعکس می شود ولی کنفراسی با حضور مدیران بنگاهای مالی عظیم و موسسات اعتباری چون بانک جهانی ، فدرال رزرو، روسای 100 کمپانی معظم دنیا مثل دایملر کریسلر ، کوکا کولا ، بریتیش پترولیوم، بانک چیس منهتن، آمریکن اکسپرس، گلدمن ساچس، مایکروسافت، معاون اول رییس جمهور آمریکا، روسای اف بی آی و سیا، فرماندهان ناتو ،سناتورهای آمریکایی ،اعضای کنگره، نخست وزیران اروپایی و رهبران مخالفین عمده در جهان، نویسندگان و مدیران روزنامه های درجه اول دنیا پوشش خبری ندارد؟
باعث تعجب است هیچ واکنش خبری در سطح رسانه های مطرح دنیا به جلسه ای در این سطح که مجموع ثروت شرکت کنندگان آن از مجموع دارایی های تمام شهروندان آمریکا بیشتر بوده و سفر هر یک از شرکت کنندگان آن به جاهای دیگر در حدی در خور پوشش است که تبدیل به سوژه خبری روز رسانه های مطرح خبری دیداری میگردد.

ادامه دارد...

مظاهری رئیس جمهور آینده ایران

1- دیدگاه اقتصادی: از آنجاییکه مردم ایران زیر فشارهای اقتصادی ناشی از تورم و نا امنی روانی حاصله تحریمهای پی در پی و گوناگون قرار دارند بدون هیچ ملاحظه ای اولویت اول خود را در سبد حمایت فردی قرار خواهند داد که برنامه مشخص اقتصادی مشخصی ارایه نماید و بلحاظ تخصص و تجربه در میان کاندیداهای بالقوه مظاهری بهترین گزینه در منظر مردم قابل بررسی خواهد بود.
2- دیدگاه جامعه شناسی ایرانی: یکی از دلایل عمده فارغ از حمایت های جناحی (بخوانید بعضا شایعات در خصوص تقلب در انتخابات دوره نهم) که باعث شد آقای محمود احمدی نژاد حایز آرای ریاست جمهوری شود بی شک نقد کارنامه روسای جمهور گذشته بوده است که همین امر منجر به جلب و آرا و نظر اکثریت لازم برای انتخاب رییس جمهور فعلی گردید و اکنون آقای مظاهری با توجه به اینکه جزء اولین یا بنوعی معدود افرادی بوده است که در مقابل پروسه خود استعفایی مقاومت نشان داده و در مقابل برنامه های اقتصادی احمدی نژاد ایستادگی کرده است می رود تا به اسطوره ای منتقد در عین حال با نفوذ که همواره چهره ای مستقل فارغ از جناح بندی های سیاسی در منظر ملت تبدیل شود.
3- تجربیات تاریخی: ملت ایران در برهه زمانی بعد از انقلاب سال 57 فراز و نشیب های گوناگونی را پشت سر گذاشته و صرف نظر از دوره جنگ هشت ساله تحمیلی دو دوره سازندگی بعنوان شروعی از برون رفت از مصایب وارده حاصل از جنگ و تلاش برای برقراری توازن در عرصه فرهنگ و اصلاح طلبی اکنون خسته از جنجالهای گوناگون در این زمانه است پس طبیعیست گزینه پرداختن بیشتر به امور اقتصادی و حفظ توازن و آرامش و مسالمت جهت حصول به هارمونی اجتماعی که همواره ناشی از توسعه اقتصادیست , به کانون توجه ایرانیان بدل شود.
4- کانون قدرت: این حوزه بی شک به حفظ امنیت و ثبات اندیشه بیشتری خواهد کرد تا هارمونی مورد نظر در سطوح بالای هرم قدرت همانند لایه های پایینی جامعه از طریق کاهش شمار منتقدین خودی و توسعه حلقه خودی در فرآیند توافق بر مهره ای مستقل چون مظاهری که مورد وثوق جناحین و شعبه های که اخیرا در هر جناح منشق شده اند بر خواهد آمد.خصوصا اینکه ایشان از افراد مورد وثوق آیت الله خامنه ای نیز می باشند.
5- حوزه بین الملل: با توجه به آثار سوء نا امنی بین المللی حاصل از در گیری ها و کشمکش های گوناگون در منطقه بنظر می آید پس از افت و خیز های فراوان در منطقه نهایتا رقبای منطقه های در خاور میانه در جهت عادی سازی روابط گام خواهند برداشت چرا که از منظر اقتصادی بحرانهای سیاسی در منطقه زیانهای اقتصادی سنگینی بر دوش اقتصاد جهانی گذاشته و لازمه تشکیل یک کارگروه مشترک در جهت عادی سازی روابط در این حوزه بشدت احساس میشود. و بگمان بنده با توجه به اینکه آقای مظاهری دارای پتانسیل های حمایتی در سطح منطقه ای نیز می باشند(کاندیدای مورد وثوق کشور های حاشیه خلیج فارس برای ریاست بانک اسلامی) وجهه بین المللی ایشان نیز از این منظر قابل بررسی خواهد بود.

حال باید دید شورای نگهبان در این باره چه نظری خواهد داشت.

پی نوشت:
-یاری نیوز
-طهماسب مظاهری
-پاسخ اقتصاد دانان به احمدی نژاد

تعارف تجلی حس نا امنی

الگوهای آداب معاشرت در بسیاری فرهنگ‌ها با یکدیگر پیوند دارند. مجموعه‌ای از قراردادها و هنجارهای گفتاری و رفتاری به فرد امکان می‌دهند تا خود را در موقعیت‌های مختلف اجتماعی، به نحو پذیرفته شده‌ای، معرفی‌کرده یا با دیگری ارتباط برقرار کند. "تعارف" اما از جمله مقوله‌هایی است که در بسیاری فرهنگ های ارتباطی و اجتماعی وجود ندارد ولی ایرانیان رعایت آن را یک فضیلت به شمار می‌آورند.

مخلص، چاکر، ارادتمند، ناقابل، به روی چشم، با اجازه و از این قبیل، نمونه‌هایی بسیار رایج از تعارف‌های کلامی هستند که ایرانیان در مناسبات روزانه خود، بجا و بیجا، به یکدیگرمی‌گویند. راننده تاکسی هنگام حساب کردن پول کرایه میگوید: قابلی ندارد. صاحبخانه میز مفصلی برای شام چیده و به میهمان اعلام می کند نان و پنیر مختصری میل کند. برای کاری سرپایی کسی را به زور دعوت به منزل می‌کنیم و هنگامی که آمد و نشست، گله می کنیم که وقت ما را گرفت. قربان صدقه برخی می‌‌‌رویم که شاید با آنها خصومتی هم داریم. چرا؟

آیا تعارف نکردن، نشانه بی ادبی و بی اعتنایی است؟ رعایت آداب است؟ ارزشی با خود ایجاد می‌کند؟ از ترسی درونی یا نوعی بی اعتمادی به دیگران ناشی می شود؟ آیا وقتی گفتار و رفتار ما آمیخته به تعارف است، میتوانیم با قطعیت بگوییم منظور واقعی خود یا دیگران را می فهمیم؟ هر کدام از ما چقدر با تعارف، دچار سوءتفاهم شده‌ایم یا سوءتفاهم ایجاد کرده‌ایم؟

تعارف واژه‌ای عربی است و در فرهنگ معین، پیشکش، خوشامدگویی و ا‌‌ظهار آشنایی معنا شده است. به نقل از دهخدا در لغتنامه، شناختن یکدیگر، معنای قدیمی تعارف است و دیگر بکار نمی‌رود. چنین کلمه‌ای در زبان انگلیسی، آلمانی یا فرانسه وجود ندارد و شاید بتوان گفت نزدیکترین معادل آن، پیشنهاد باشد. تلقی ایرانیان از تعارف در روابط اجتماعی یا فردی، ادای احترام یا ستایش از یک ارزش است. مثلا سخاوتمند بودن، یک فضیلت اخلاقی است و ریشه بسیاری تعارف‌ها مانند فدای سرتان، پیشکش یا قابل ندارد، احتمالا از همینجاست.

مثلا ویلیام بیمن، انسان شناس آمریکایی، در کتاب "زبان، منزلت اجتماعی و قدرت در ایران"، به درهم تنیدگی زبان و تعامل اجتماعی می پردازد. بیمن می‌گوید که نوعی تقابل بیرون و درون بر اندیشه و رفتار ایرانیان حاکم است و حفظ ‌ظاهر، یکی از بنیانی ترین رفتارهای ایرانیان است.

به عقیده دکتر کاظم زاده پروهشگر مسائل فرهنگی و جامعه‌شناختی یکی از مهم‌ترین رل‌هایی که تعارف در فرهنگ ما بازی می‌کند، ایجاد نوعی صلح و آرامش میان افراد است. شما اگر از بالا به جامعه‌ی ایران نگاه کنید، احساس می شود که ظاهرا میان تمام افراد این جامعه صلح و مهربانی وجود دارد. تعارف یکجور پنهان‌کردن خشم درون است و یکجور احتراز کردن از ورود به کشمکش با دیگران در منظر عمومی. از این زاویه من فکر می‌کنم بخشی‌ از آن خیلی خاص جامعه‌ی ماست. در یک جامعه‌ی مدرن که اساس را بر این می‌گذارد که فرد خودش روابطش را شکل بدهد، اهمیت اول با ارتباط گیری است. سعی می‌کنند به شما از همان بچگی آموزش بدهند که افکار و احساس‌تان را با دیگران درمیان بگذارید و از این طریق مسئولیت تنظیم روابط تان را با دنیای اطرافتان بر عهده خودتان می‌گذارند. در جامعه‌ی سنتی، این گروه است که روابط را بر اساس نقش افراد تنظیم می‌کند. یکی زن است، یکی شوهر است، یکی فرزند است. گروه برای هر یک از این نقش ها، خصوصیاتی قائل است. از این زاویه می‌شود گفت که باید قاعدتا با روند مدرنیته، با رشد فردیت، فرهنگ تعارف در جامعه ایران، به مرور کمرنگ تر شود. البته نباید فراموش کرد که در جامعه ایران، تعارف کردن یکی از سرسخت ترین خصوصیات فرهنگی است.
بسیاری معتقدند بخش بزرگی از روحیات تعارف‌آمیز ایرانی، ناشی از فرهنگ مذهبی تقیه است. آدم فکری در سر دارد و بیان نمی کند، چون به صلاح اش نیست، یا برعکس به صلاح اش است که با افراد یا پدیده هایی موافقت کند...

به مطلبی در اینجا برخوردم که خوندنش خالی از لطف نیست گو اینکه بگمان دکتر کاظم زاده عزیز تعارف در جوامع غربی کمتر مشهوده چیزی که شخصا تجربه کردم ولی بهر حال رگه هایی وجود داره که میشه به تفسیری اونو به تعارف خودمون تعبیر کرد "Sticky Relationship " بهر حال راه حلها اگر چه کمی جسورانه و خارج از عرف فرهنگی جامعه ایرانی امروز است ولی بهر حال شرایطی که ممکنه با اون روبرو بشیم.

به مهمانی من خوش آمدی حالا پول میز رو بده

قبل از اینکه هر دعوتی را به مهمانی بپذیری دوباره فکر کن. این درسی هست که تونیا باومن 39 ساله بعد از تجربه شرم آوری در رستوران گرانقیمت سوشی بعد از شرکت در مهمانی با عده ای از دوستان جدیدش گرفته است.

روانشناس ما می گوید بر سر پرداخت میز کسی که شما را دعوت به غذا یا نوشیدنی کرده کشمکش راه نیاندازید. "باومن" یک سفارش جمع و جور و نه چندان پر هزینه داد، برنج‌، سوپ میسو و چای. بقیه هم جوری سفارش دادند که انگار پول و هزینه میز چیز چندان مهمی نیست. اون طوریکه باومن تعریف میکنه هنگام پرداخت صورتحساب دختری که مهمانی به افتخار سالروز تولدش برگزار شده خنده ای کرد و شروع به سخنرانی شیوایی کرد در خصوص تشکر از میهمانان محترم بخاطر حضورشان که چقدر شب بیادماندنی را برای او رقم زده اند همچنین نوشیدنی خود را به افتخار حضار محترم سر کشید ، نشست و منتظر ماند که چطور به اتفاق تصمیم بگیریم سهم هر کس از صورتحساب چقدر می شود.
صورتحساب میزبان جشن تولد بعلاوه هفت مهمان جمعا سه هزارو چهارصدو پنجاه دلار، جرینگ نقد! یکی پیشنهاد کرد نفری 500 دلار بدیم بعلاوه انعام. باومن میگه داشت گریه ام در میومد، آخه یک کارمند ساده شهرداری اوکلند کالیفرنیا مگه چقدر حقوق می گیرم؟ قلبم تالاپ تالاپ میزد. شرمنده و خجل همچنین عصبانی بخاطر شرایطی که توش گیرافتاده بودم، تازه کسی بمن نگفته بود که من باید تازه یه جورایی پول غذایی که بقیه خوردند رو باید بدم. وقتی که صورتحساب دور میز دست بدست میشد باومن نگران و پریشان پنجاه دلار ناقابل رو کنار بشقابش گذاشت و از دوستانش به بهانه رفتن به دستشویی عذرخواهی کرد و فلنگ و بست و از رستوران خارج شد.
میزبان ایمیلی با لحنی تند برایش فرستاد و می خواست بدونه چرا باومن از زیر بارپرداخت چهاصدوپنجاه دلار باقیمانده دونگی که توافق شده بود شانه خالی کرده و باعث اوقات تلخی و بهم خوردن عیش شب تولد او شده است. میزبان در ادامه میگه که با اون چهارصده پنجاه دلار که اون مجبورشده باهاش جور نپرداختن باومن رو بکشه قرار بوده بره به یک پاتوق و پول رو اونجا خرج کنه و بمناسبت شب تولدش به خوش یه حالی بده مثلا که حالا باومن برنامه اون رو بکلی بهم زده.حالا میزبان طلبکارش شده و ازش می خواد که پول رو بپردازه حالا اگر هم حالا نداره بهر حال هر وقت داشت بپردازه و لحن نوشتنش هم جوریه که انگار نمی خواد از خیر پول بگذره. باومن هرگز چنین درخواستی رو قبول نمیکنه و این رابطه دوست یا آشنایی قطع میشه.

دکتر لیندا دوری روانشناس اهل اورلاندو میگه داستان باومن یک اتفاق نادر نیست و فشاری که مردم برای فرار از حس شرمساری در چنین موقعیتی باید بخرج بدهند را وحشتناک توصیف می کند و در ادامه اشاره به ماجراهایی می کند که مردم برای والدین خود بمناسبت های گوناگون میهمانی سالگرد برگزار می کنند و مجبورند با گران هزینه های گزافی را که پرداخته اند بدوش بکشند.

غافلگیرت کردم! حالا باید دستتو بکنی تو جیب مبارکت

راشل میس 31 ساله اهل لوس آنجلس هنوز سرشو تکون میده بابت موقیتی که توش غافلگیر شده، مهمانی که پارسال بخاطر جشن تولد دوستش به رستوران برد اند باتر دعوت شده بود. اون تعریف میکنه که... مهمانی ساعت 8:30 شب شروع شد همه جمع شده بودیم، صاحب رستوران ازمون پرسید که واسه شام جوجه میل دارید یا گوشت؟ بعلاوه انواع و اقسام نوشیدنی هم که موجود بود. راشل و دوست پسرش از اینکه در همچین مهمانی تو این ساعت که معمولا برای صرف اون دیره با شام پذیرایی میشه تعجب میکنند و واسه اینکه نمی خواستند با تماشای بقیه بهنگام صرف غذا رفتارشون غیر متعارف بنظر بیاد، تصمیم می گیرند که اونها هم سفارش غذا بدهند. چند روز بعد راشل ایمیلی رو از میزبان دریافت میکنه که مضمون آن درخواست ارسال چکی بمبلغ صد و بیست دلار به آدرس میزبان بابت هزینه میهمانی آن شب است. راشل میگه جواب ایمیل رو ندادم اما وقتی دومین نامه مشابه رو دریافت کردم جوری وانمود کردم که باورم نمیشه جدی میگه. فکر کنم لازم نیست زیادی درگیر جزییات بشیم که بهر حال میهمان به درخواست میزبان اومده و نباید دست تو جیبش کنه بهر حال این دوستان قدیم هم سعی کردن هر جا که احتمال حظور میزبان میره اونورا آفتابی نشن.
دکتر الین ساوژ متخصص مدیریت روابط اجتماعی فارغ التحصیل برکلی اشاره میکنه که موقعیتهای اینچنین باعث میشه که حس کینم شخصیتمان خرد شده و حیثیتمون لگد مال شده و چنین غافلگیری ناراحت کننده ای ممکنه ما را از محور اجتماعی مان دور کند. ما توقع داریم دوستانمان همان کاری را انجام بدهند که ما در موقعیت مشابه در حق آنها می کنیم و وقتی که خلاف آن اتفاق می افتد واقعا دلگیر میشویم.

غخرب: غذای خودت را بیار

ملیندا ویلیامز 48 ساله صاحب یک آژانس تبلیغاتی و روابط عمومی در چستر ایالت پنسیلوانیا تعریف میکنه که وقتی یک تکه کاغذ کوچکی که شما اسمشو بزارین دعوت نامه بعد از این که به خانه جدیدشون نقل مکان کردند بدستش رسید هیجان زده اش کرد، چون همسایه اونها رو به یک به اصطلاح مهمانی خانوادگی بهمراه تفریحاتی مثل شنا در استخر خانه شان و پختن غذا و صرف آن باتفاق همدیگر و از این قبیل کرده بود و چیزی که از اون دعوتنامه بخاطر میاره این بود که استخر و دستمال کاغذی از ما و بقیه با شما. ملیندا و همسرش یک یخچال سفری پر از گوشت مخصوص کبابی بهمراه کلیه مخلفات لازم مقداری که بتونه همه افراد حاضر در مهمانی را سیر کند با خودشون به خانه همسایه می برند. وقتی به خانه همسایه می رسند خانم ویلیامز ردیفی از یخچالهای سفری رو مشاهده میکنه که کنار استخر چیده شده اند، خلاصه که خانم و شوهرشون به این گمان که همه چیزهایی رو که با خودشون آوردند با هم تقسیم می کنند در یکی از یخچالها رو باز کرده و مشغول نوشیدن نوشابه ای میشوند که ناگهان صاحب یخچال (یکی دیگر از همسایه ها) صداش در میاد و اعتراض می کنه که نوشابه ای که نوش جان کردند متعلق به اونها بوده و اینجا خانم ویلیامز از تعجب خشکش میزنه. خلاصه که اونها دو ساعتی صبر می کنند و کسی دست بکار پختن غذا دیگری نمیشه و خانم ویلیامز چون بچه دو ساله اش گرسنه بوده غذا هایی رو که با خودشون آورده بودن رو همون جا رها کرده و به خانه بر میگردند.

چطور مهمانی بگیریم و کسی رو ناراحت نکنیم

دکتردوری جهت اجتناب از تعارفات بی مورد و مسایلی از این دست که می تونه باعث اختلافات عمیق و غیر قابل بازگشتی در روابط فامیلی و دوستی ها بشود و پیشنهاد می کنه که با هم در ابتدای هر چیزی صریح و رو راست باشیم. اینطوری مردم غافلگیر یا دلزده، عصبانی و دلشکسته نمی شوند و روابط پایدار باقی می مانند.
با میزبانت حرف بزن تا روشنت کنه:دکتر دوری توصیه میکنه اگه پولش براتون مهمه قبل از اینکه دعوت ترتیب دهنده مهمانی رو قبول کنید میتونید مثلا اینطوری بپرسید که چه میزبان سخاوتمندی! که اینهمه مهمون رو به رستوران دعوت کرده ، متقابلا میتونین متوجه بشید که قراره مهمون جیبتون باشد یا مهمون میزبان.
رک باشید: بازم به توصیه دکتر دوری در مهمونی های فامیلی یا دوستی که خوب میشناسیدش دو پهلو صحبت نکنید کافیه بپرسید هزینه ها رو خودتون متقبل می شوید یا مایلید ما هم در اون شریک باشیم؟ این طوری تو ذوق طرفتون هم نمی خوره.
روراست باشید: اگر صورتحسابی که انتظارش رو نداشتین روبروتون گذاشتن وشما هیچ تعهدی ندارید که بپردازید سفارش دکتر دوری برای اونهایی که می خوان زیر بار همچین چیزی نروند اینه که بگید وقتیکه من دعوت به مهمانی شدم تصورم این بود که کسی که مرا دعوت کرده عهده دار هزینه های آنهم خواهد بود و بدلیل این که قبلا راجع به این موضوع به اطلاعی از قبل داده نشده بود من هیچ سهم یا حتی بخشی از اون رو قبول نمی کنم.

دمکراسی و امر به معروف بزبان کلانتری

داشتم با آلبرت تو قسمت نظرات پست یکی قبل از این گپ میزدم! حالا خود بخوان حدیث مجمل را که برادر من، مگه جا قحطه اونجا که انرژی مصرف میکنین تازه با این سرور قربونش برم بالاترین که شنیدم تو همون جایی مستقره که می خوان اون آزمایش خفن اتمی رو بکنن و ظاهرا تشعشعات اون روی سرور...بگذریم.

خلاصه که رسیدیم به اینجا که آلبرت میگه :


"خیلی عالیه

بالاترین اگه بتونه کسانی مثه شما رو به تولید محتوا به زبان فارسی تشویق کنه (وبلاگ نویسی)، بزرگترین خدمت رو داره انجام میده

:)

البته ارزش کار شما سوای این حرفاست »)"


من جواب دادم:

"د نشدا! پیشنهاد رانت و فلان و از این بساطها! بزار خودمون خودمونو بکشیم بالا! آگه نشد بالاترین هم نمی تونه کاری کنه.آقا من معتقدم خوشمزه ترین و مقویترین غذای دنیا رو تو دهن یه بچه بزور بچپونی تا آخر عمرش از اون غذا متنفر میشه! قضیه کودک درون و از این حرفاست. لج میکنه دیگه آقا.قبول داری؟"


آلبرت گفت:


"رانت؟!
کدوم رانت برادر؟ :)"


متاسفانه انرژیم تموم شد نتونستم بهش جواب بدم، گفتم واسه این گپ و جواب نیمه تمام یه پست بزنم :

جوابی که می خواستم بدم:


ببین آلبرت جان منظورم اینه که آرزویی که تو داری "تشویق بالاترین" همون رانت میشه بزبان کلانتری، جوکشو رو امیدوارم همه خواننده ها بدونن ، نه؟ مایه اون یه گوگله! نه؟! لینکشو میزارم ها! و زور چپون کردن مطلب هر چند خوب هم میشه همون امر به معروف خودمون به کلانتری دوباره! پس آرزوی آلبرت که هر چند من بخاطرش ازش ممنونم بزبان کلانتری میشه: رانت امر به معروف در بالاترین!


راستی می دونین دمکراسی به اولین جایی که زور میاره کجاست؟

جواب: به همون جایی که اولین بار مفهوم دموکراسی رو فهمیدین!


ارادتمند آقازاده!


پی نوشت:

کلانتری: همون جایی که بابای آدمو در میارن بعد تو دادگاه معلوم میشه بی گناه بودی. میگی نه؟ اینو ببین

این غار به کجا راه دارد؟

سوگنامه ای اندر باب حماقت بشریت درتسلط مذهب

هر اخلاق و دستور اخلاقی طبیعت بردگی و حماقت را پرورش می دهد زیرا روح را با انضباط تحمیلی خود خفه و نابود می کند. "فریدریش نیچه"

تعبیر مورد علاقه من از جمله فوق درباره اخلاق ،همان مطلق شمردن اخلاق است که منشا اختلاف قدیمی بین علمای اخلاق است. واقعا به این موضوع فکر می کردم صرفنظر از نوع دین و مذهب، هر آیینی که در چنبره مطلق گرایی یا بنوعی اصول گرایی محض گرفتار شده به سرنوشتی بهتر از این که میبینیم دچار نشده است حتی کمونیسم! که آنهم بعد از مدتی بتدریج به این نتیجه رسید که انعطاف نشان دهد، نه انعطاف بیشتر نه، بلکه شروع به انعطاف کند. به مطلب جالبی برخوردم گفتم شاید بد نباشه شما هم جع به اون بدونید آیا پدیده های این چنین زاییده باورهای غلط بشر به اصولگرایی محض نیست؟

پرونده 10 ساله شکایت زن فرانسوی از کلیسا به اتهام کلاهبرداری به بهانه روح درمانی.

شعبه کلیسایی که تبلیغ درمانهایی خاص از طرق روحانی البته خاص خودشان و نه به معنای عام میکنند مجددا جنجال تازه ای در فرانسه علیه خرافات رایج در کلیسا براه انداخته است که اگر اتهام مذکور به اثبات برسد منجر به بسته شدن مرکزیت این کلیسا در امریکا نیز خواهد شد. اتهام همچنین مبتنی بر تجویز غیر قانونی دارو! و هدر دادن پول مردم میباشد که نسخه های مربوطه نیز توسط زن فرانسوی به دادگاه ارائه شده است.

شاکی همچنین مدعیست وی تحت فشار روانی وادار به پرداخت معادل هزاران پوند بابت کتاب، دارو و دستگاهی خاص بنام الکترومترکرده اند .جالب اینکه کلیسا ادعا میکند این دستگاه قادر به اندازه گیری قدرت روح افراد میباشد.

انجمن داروسازان حرفه ای فرانسه و برخی افراد از دیگرمدعیان پرونده فوق نیز می باشند. طبق قوانین فرانسه روح درمانی امری غیر قانونی بشمار نمی رود و همچنین این شیوه حتی بعنوان یک مذهب در آمریکا که توسط یک نویسنده داستانهای علمی-تخیلی بنام ران هوبارد در سال 1954 پایه ریزی شد، شناخته شده است که از پیروان آن میتوان چهرهای هالیوودی معروفی چون تام کروز و جان تراولتا را نام برد! جالب اینکه افراد نامبرده در زمره هنرمندان متعهد و با اخلاق جامعه هالیوودی می باشند.

در آخرین حکم صادره دادگاه ، سازمان مرکزی کلیسای مذکور در فرانسه محکوم به کلاهبرداری از نوع سازمان یافته آن شده است . عجیب اینکه مشخص نیست جلسه محاکمه مذکور در چه تاریخی برگزار شده است و اکثر موارد مطروحه مشابه قبلی پرونده فوق در خصوص شکایات فردی قربانیان کلاهبرداری بوده است و این اولین باریست که کلیسا در این باره مورد محاکمه قرار می گیرد. هفت نفر بنمایندگی از کلیسا تا کنون از جمله آلن روزنبرگ مدیر شعبه فرانسوی این کلیسا پاسخگوی اتهامات وارده بوده اند که متعاقبا در صورت اثبات اتهام ، فرد مزبور به تحمل هفت سال زندان محکوم خواهد شد. دو تن از قربانیان کلاهبرداری کلیسای مورد اشاره خانم های پاریسی هستند در ابتدا با ترفند اندازی گیری تست شخصیت به دام این ماجرا افتاده اند که در حکم صادره، قاضی دادگاه از این ترفند به عنوان ترغیب مشتریان بابت فروش سرویس های بعدی کلیسا نام می برد.

یکی از شاکیان پرونده خانمی 33 ساله است که مدعیست بتدریج وی را ترغیب به پرداخت مبالغی کلان تحت عناوین مختلف مثل کتاب ، دروس برقراری ارتباط روحی و شفای زندگی و همچنین بسته های تزکیه روح نموده اند. در خلال جلسات محاکمه در زمینه تالمات روحی ایجاد شده برای قربانیان قاضی به نکته جالبی اشاره میکند ، که کلاهبرداران هر بار که توانسته اند شانسی برای موفقیت خود دست و پا کنند همانا از طریق تسلط روحی بر قربانیان خود بوده است.

جالب ترین قسمت ماجرا این که حکم صادره در سال 2006 در مرحله اجرا در فرانسه بدلیل عدم وجود مدارک کافی و محکمه پسند مختومه اعلام شده بود . این در حالیست که وکلا تصمیم قاضی را در این پرونده "تصمیمی شجاعانه" خواندند. همزمان کلیسای ساینتولوژی عمل دادگاه را در خصوص خدشه دار نمودن حیثیت کلیسا را تقبیح می کنند! دلجوییهای بعدی از کلیسای کلاهبردار ابهام بسیاری را در مورد عدالت در سیستم قضایی وجسارت در مقابل بیگناهان برانگیخته است . خلاصه که جنجال همیشگی حمایت کورکورانه از باورهای غلط مذهبی حتی در جوامع متمدن نیز وجود دارد.

براستی با توجه به جمله زیبایی که از "آلبرت اینشتین" نقل شده پایان این ماجرا چیست ؟

تنها دو چیز نا محدود وجود دارد : اول عالم هستی و دوم حماقت بشر.البته در مورد اولی زیاد مطمئن نیستم .


توضیح اینکه:البته به توصیه آلبرت یکی از کابران محترم بالاترین که بجا هم بود لازم است این توضیح رو اضافه کنم که مطلب مورد نظر ترجمه تفسیری این لینک بوده و من با عمل کلیسای مذبور مخالفم و منعکس کننده دیدگاه مخالف من در باره تقلید بدون تحقیق و کلاهبرداری به نام دین بوده است.